![]() |
![]() |
|
| پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است |
|
مانند کرم ابریشمی تنها ، پیله ای بدور خود تنیده بودم بی امید ، بی آرزو ، خسته حتی حال زیستن و زندگی را هم نداشتم آفتابی مهربان بر پیله سخت وجودم تابید پروانه درونم جانی دوباره یافت پیله خود شکافت . و کنون می خواهد پرواز را بیاموزد در این پرواز مرا همسفر باشید.
پی نوشت ۱: امروز روز مهمی در زندگی من است ، روز میلاد آفتاب مهربان زندگی ام ،همه آنهایی که مرا می شناسند می دانند که او کیست و چقدر برایم عزیز است.فقط می توانم بگویم :چقدر دوستش دارم . پی نوشت ۲: از امروز می خواهم دوباره بنویسم ،یادداشت های مرا بخوانید و نظر بدهید .متشکرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 11:3 توسط ویدا ظریف |
|
|
نخستین روز از دومین ماه پاییز روز بزرگی است در تقویم زندگی من روز میلاد مردی است مهربان ، مشوقی دلسوز و راهنمایی دلفروز، اوکه آموخت به من که می توانم می توانم بنویسم ،
بنویسم از آنچه که باوردارم و آرمان من است . و آموختن نخستین گام در راه دستیابی به آن آرمان آسمانی است
او بود که به من یاد داد ، "انسانها در سختیها فرصت بهتر و بیشتری برای رشد می یابند " و رشد و شکوفایی از آن آنهایی است که بخواهند ومحکم گام بردارند.
و من اکنون به پاس آن همه مهربانی ، تنها یک جمله را در خور آن بزرگوار می دانم اینکه بگویم از صمیم قلب دوستشان دارم وبرای عزیزترینم بهترین ها را از خداوند متعال خواستارم روز میلادتان مبارک
پی نوشت1 :عزیزترینم ،دایی عزیزم هستند (دکتر عباس ظریف) پی نوشت 2: سال گذشته دایی عزیزم همه کتاب های کتابخانه شخصی شان را به من هدیه دادند و آن بهترین و بزرگ ترین و ارزشمند ترین هدیه ای بود ، هست و خواهد بود که من در زندگیم دریافت کرده ام یا می کنم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مهر 1389ساعت 21:17 توسط ویدا ظریف |
|
|
لبخندش ، لبخندم اشکش ، اشتیاقم و چشمان معصومش ، چندیست آینه احساسم شده است
نفس های آرامَش، آرام بخش وجودم و دست های کوچکش ، امیدبخش زندگانیم و نگاههای دلنشینش نسیمی است دلنواز بر دریای پر تلاطم وجودم آینه ای که با حضور ش برایم انعکاس بخش وازه ای زیبا با نام مادر شد و مرا شایسته واژه ای مقدس به نام مادر ساخت و کنون من یک مادرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مهر 1389ساعت 21:3 توسط ویدا ظریف |
|
|
براي بودن نياز به ماندن بود و براي خواندن نياز به نوا وقتي براي پرنده اي لانه اي و براي گنجشكي دانه اي نبود مترسك شده بود سنگ صبور كلاغ ها و اميدي واهي براي آنچه بود به ظاهر و نبود در باطن ... داروك خسته و سنجاقك نا توان شاهراه جوي بسته و باغبان در خواب... در اين ميان تنها گل آفتابگردان بود كه پنجره صبح را رو به آفتاب مي گشود هستي او از آفتاب بود و نام و نشانش نيز او براي آفتاب بود و آفتاب براي او چرا كه گر ريشه اش را هم مي زدند هزاران ، هزار مي شد وآنگاه هزاران هزار عاشق ،همگي در اقتدای آفتاب .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 11:0 توسط ویدا ظریف |
|
|
فانوس به دست ايستاده بر فراز جاده اي پرفراز و نشيب با آواز نگاه تو را مي خواند خواه بشنوي يا نه سكوتش گواه صداقت چشمانش است و دستي برآمده از ديار غيب قصد هم آوايي با او را دارد . و او با نگاهي آشفته باري ديگر تور ا مي خواند تورا كه فرق غريبه آشنا با آشناي غريبه را خوب مي داني همين كافي است و فرياد فوران مي كند .. *** پي نوشت :تخم هاي سالم را زير مرغ هاي مرده نگذاريد هوارد هندريكس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 10:50 توسط ویدا ظریف |
|
|
مي شود در همه جا سبز انديشيد مهم انديشه ماست
اين روزها همه جا صحبت از تنهايي، صحبت از سياهي ، مرگ و... است . اما زندگي ... زندگي ما آدمها به همان زيبايي است كه خودمان مي سازيم . استادي را ديدم غرق در پريشاني ، او بزرگ ، من كوچك پیشنهادی كردم من كوچك،به انساني بزرگ كه شاد باشد تا از شادماني اش توان بخشد به ديگران چرا كه ، هميشه همه چيز آنچنان كه ما مي پنداريم رخ نمي دهد . رخداد ها زاييده احساس و آرمان هاي ماست اگر نا خوشايند است روزي آن ناخوشي را تبديل به خوشي خواهيم نمود باشد كه با شادي و نشاط ، بيشتر بيانديشيم و بارور كنيم باورهايمان را، چرا كه در نا اميدي ، تنهايي و غم ، باورهايمان مي خشكد. سبز باشيد ، سبز بيانديشيد ، سبز بمانيد اين ره ادامه دارد تا بعد ...
**** پي نوشت : ترجيح مي دهم در خيابان با كفش هايم قدم بزنم و به خدا فكر كنم ، تا اينكه در مسجد بنشينم و به كفشهايم بيانديشم ... دكتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 8:51 توسط ویدا ظریف |
|
|
تولد واژه زيبايي است چرا كه مي تواند سرآغاز رويشي سبز ، وجودي جاودان و حضوري گرم باشد، سرآغاز محبتي پايدار.
«موطن آدمي را بر هيچ نقشه اي نشاني نيست . موطن آدمي تنها در قلب كساني است كه دوستش دارند .» مارگوت بيگل و تولد آغازي بر دوست داشتن و عشق ورزيدن است .
و جشن زادروز، جشن قدرداني از وجودي است كه با حضورش دلهاي بسياري را با واژه مهر و محبت و صفا وصميميت و دوست داشتن و عشق ورزيدن آشنا نموده است . و تبريك ميلاد ، كوچك ترين واژه براي بزرگ ترين رويداد است . اين كوچكترين واژه را تقديم مي كنم به او، براي سبز انديش و سرو قامت و مشوق مهربان زندگي ام ، براي او كه تا هستم و هست ،دارمش دوست : « ميلادتان مبارك » |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:39 توسط ویدا ظریف |
|
|
يكي از صحبت هايي كه مرا سرگرم مي نمايد اظهارات دانشمندان مذهبي و ديني است كه به طرزي موثر در خصوص اراده وپيش بيني و مقصد و نوشته هاي خدا صحبت مي كنند و چنان به گفته هاي خود اعتقاد دارند كه گويي ظهر آن روز با خدا ناهار خورده اند . «موريس مترلينگ» * جالب است ، اين سخنان آدمي را به ياد برخي از افراد در اين زمانه مي اندازد كه گویی آنها نه تنها ناهار ، بلكه صبحانه و شام را هم با خدا مي خورند !!! * خوب است همه ي اينها خوب است تا بد نباشد خوبي معنايي ندارد تاريخ تكرار مكرر وقايع است ، اينكه به مرحله اي برسيم كه در يابيم «نبودن هرگز به تلخي از دست دادن يك بودن نيست » كافي است ،همين كافي است كه نبودن با شرافت را بر بودن با ذلت ترجيح دهيم اين يعني رسيدن به اوج آزادگي و آزادگي از آن انسان هایي است كه باورهايي بارور دارند .
چرا كه باورهاي ما مجموعه اي با شكوه از آرمانهاي ماست و انسان هاي آزاد چون آينه اند كه بيكرانگي آبي آسمان ودريا را در وجود خود جذب و سپس آن را با روشنايي اي بي بديل ،آميخته با گسترانگي آفتاب انعكاس مي دهند . پس بياييد آينه باشيم كه آب و آفتاب وآسمان را انعكاس دهيم ، آزاد باشيم و سبز چون سرو و رها چون باد ،باد پيام استقامت و پايداري سرو را تا دور دست ها تا آينده خواهد برد ، تا آنجا که نسل هایی پس از ما خواهند گقت : من و تو ما شده ايم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:55 توسط ویدا ظریف |
|
|
انتخابات حضور ... سكوت... حقيقت... بغض... فرياد... همين و ديگر هيچ؟؟؟؟
" پروانه من در تاری اسیر است که عنکبوتش سیر است نه یارای پرواز دارد نه می تواند بمیرد" {دانته }
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:31 توسط ویدا ظریف |
|
|
طوفان است چراغ هاي خانه خاموش چراغ دل روشن ذهن مالامال از ناگفته ها و در فكر طغيان غوطه مي خورد باد مي وزد دهشتناك، پنجه در گلوي نو عروس باغچه . نرگس در خواب و چمن شاهد پر پر شدن گلهاي سرخ .
دل در آرزوي فريادي در باد چشمها پر مي شود از خاك دست ها ، پاها ، قلم حتي دهان .
نوايي آيد :
فرياد برآوريد يادتان نرود باد هم نواي فريادتان تا دور دست ها خواهد وزيد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:1 توسط ویدا ظریف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر با سرودههاي زيبايي ترنم كردي، گرچه در قلب بيابان باشي، كسي را خواهي يافت كه به سرودههايت گوش فرا دهد
|
| پیوندها |
|
سایت رسمی سید محمد خاتمی کشکول خبرگزاری زنان ایران محمد علی ابطحی اخلاق وروجك مینو توپ (ورزشی) رک شادي گل مریم |
|
RSS
|